|
سلام دلم واسه وبلاگ خوندن و نوشتن تنگ شده بود به وبلاگ دوستام که سر زدم اکثرشون یک یا دوسالی میشه که چیز جدیدی ننوشتن یکیشون که مینوشت دیگه نمیخواد بنویسه اینو امروز فهمیدم که دیگه نمیخواد تو وبلاگش بنویسه و از این بابت خیلی متاسف شدم ولی اگه میتونست بیخیال دلیل این تصمیمش بشه خیلی خوب میشد بهر حال هرجور خودش راحته خب از اخرین باری که نوشتم تا حالا : ازدواج کردم درسم فعلا تموم شد تا نتایج ارشد بیاد فعلا دنبال کار نیستم از شهری که قبلا زندگی میکردیم کوچ کردیم خیلی از دوستام ازدواج کردن و بعضیاشون بچه هم دارن و .... دلم واسه خیلی چیزا تنگ شده اما کاریش نمیشه کرد زندگی اینجوریه دیگه ی چیزایی رو از دست میدی و بجاش ی چیزای دیگه بدست میاری ی افرادی از زندگیت خواسته یا ناخواسته میرن و ی آدمایی دیگه ای وارد زندگیت میشن حال و هوای روحی و فکریت تغییر میکنه که گاهی خوبه و گاهی بد خلاصه اینکه : دلتنگی بد نیست یادگاریست از آنان که دوستشان داریم و دورند بهانه ایست که شیرینی دوستیمان را بخاطر آوریم ...
خدایا ! چنان نزدیکی که نمیتوانم ببینمت صدای تو هر لحظه با من سخن میگوید اما من آن را نمی شنوم مرا به اعماق درونم ببر تا شکوه بی پرده ی جمال تو را بشنوم مرا بیاموز پیوسته تو را بجویم و همواره به عنوان یگانه پناهگاهم به تو رو کنم . الهی آمین ١.سال ٨٧ هم تموم شد و یکسال دیگه شروع شده ٨٧ سال تغییرات نسبتا بزرگ تو زندگی من بود با شادی ها و غم های نسبتا متفاوت نسبت به سالهای دیگه ی زندگیم امیدوارم سال ٨٨ سال خوب و پربرکتی برای من و شما باشه و شادی هاش پررنگ تر و بزرگتر انشاا... ٢. یکی از دوستان خوبم برادرشو از دست داد! امیدوارم خدا از گناهان همه ی رفتگان تو این سال جدید بگذره و ببخشدشون و به امید صبر و تحمل بیشتری بده ٣. یکی از دوستان عزیز قدیمیم ظاهرا !! ازدواج کرده ( اینها هم بخشی از زندگی هستن دوست خوب ! از همینجا بهش تبریک میگم و امیدوارم که زندگی شاد و خوشبختی با همسرش داشته باشه |
About
Home
|